کمی تا قسمتی طنز
زن در باغ ایستاده بود که دید مرد به طرفش می دود.
"تینا! گل من! عشق بزرگ زندگی من!"
مرد عاقبت این کلمات را بر زبان آورده بود.
زن: "اوه , تام!"
مرد: "تينا , گل من!"
زن: "اوه تام! من هم تو را دوست دارم!"
تام به زن رسيد-به زانو افتاد, و به سرعت او را كنار زد.
مرد: "گل من! تو روي گل سرخم ,كه برنده ي جايزه شد- ايستاده اي!"
زن:![]()
![]()
![]()
مرد:![]()
![]()
![]()
هوپ اي تورس(داستانهاي 55 كلمه اي)
2: دليل شكر
مردي خر گم كرده بود,گرد شهر مي گشت و شكر مي گفت. از او پرسيدند:چرا شكر مي كني؟
گفت: از بهر آنكه , من بر خر ننشسته بودم و گرنه من نيز ,امروز چهار روز بودي كه گم شده بودمي. ( عبيد زاكاني)
3: جايي نرو
مردي را پسر در چاه افتاد-
گفت:جان بابا ,جايي مرو تا من بروم طناب بياورم و تو را بيرون بكشم.![]()
(عبيد زاكاني)
پ: چون يكي دو روزي هست كه هوا صاف شده و ديگه ابري و دلگير نيست-گفتم بد نيست كه منم يه كم صاف بشم و كمي فضاي اينجارو شادتر كنم.ولي هرچي فكر كردم موضوع جالبي به ذهنم نرسيد(اينم به خاطر اينه كه موضوعات تلخ و دلگير تو زندگي ما خيلي پر رنگ تر از موضوعات شاد و خنده داره) براي همين اين مطالب رو از كتاب قرض كردم...خوب بهر حال, اميدوارم لحظه اي هرچند كوتاه-شاد شده باشيد.
